تبلیغات
R-M00N - گرفتارنامه - 22
چه میکنی؟! هرچه کنی، همانست که دیدی!

گرفتارنامه - 22

نویسنده :R-M00N
تاریخ:هفتم خرداد 93-07:49

بهاران

ادامه ی مطلب در ادامه ی مطلب ...

بگذشت زمان وصل تو و من درد میکشم
بگذشته کارم از گریه و من درد میکشم

بگذشته از سرم سایه ی ابر خیال تو
بگذاشت مرا تشنه و من درد میکشم

چشمم نخفت دمی به شب تار بیکسی
گوشم شنید حدیث هجر تو و من درد میکشم

چون نیست دگر عکس تو به قاب دیده ام
پلکم گشوده و هم نهاده و من درد میکشم

مشقم شده هر شبم تمنای وصل تو
بشکسته دست خواهش و من درد میکشم.

گل رشک می برد به گلستان روی خوب تو
خشکیده خار گلستانم و من درد میکشم

در فصل هجر فقط غصه غنچه میکند
برغنچه زار حسرتت نشسته و من درد میکشم

صیف و شتا و نان و نرخ نمیکشد مرا
باشد خزان هر ربیع بی تو و من درد میکشم

نیکا قفس شکستن و پرواز در هوای تو
پوچست این خیال خام خلاص و من درد میکشم

- یک متخلص به خلاص - خرداد 1393



نوع مطلب : هیچی و همه چی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()