تبلیغات
R-M00N - گرفتارنامه - 4
چه میکنی؟! هرچه کنی، همانست که دیدی!

گرفتارنامه - 4

نویسنده :R-M00N
تاریخ:بیست و ششم آبان 92-16:00

اکنون که قلم بردست میگیرم واین نامه رابرایت مینگارم ... نوشتن برای تو که روزگاری امری معمول مینمود امروزه برای من حسرتی است نامعمول که هضم آن بسی دردناک ترازتحمل استخوان شکسته ی فراق تودرحلقوم است ...


هرروزبارهانامه هایت رامیخواندم وروح اندوده به اندوهم رابه جریان بی آلایش واژگان پرمهرت میسپردم تالختی رخت چرک ازاندام خیال بشویم اما حال که کشتی خواهش من برگل نشستست چه تفاوتی دارد که رویاهایم درعفونت چرکین خودبمیرندیااینکه من درخفقان چنبره ی عاطل تمناهایم اکسیژن مرگ آرزوکنم ...
عزیزمن ... حالا که این دوری مراازخنکای نسیم نگاهت بازمیداردچگونه بازبه مرهم بوسه هایت سوختگی درونم راتیمارکنم؟! دیگرچگونه میتوانم به امیدشفای سرانگشتان نوازشگرت دردخزنده ی خورنده ی خدعه گر خیمه سوزناکامی رابردبارباشم؟! منی که دیگرنخواهم توانست برسردوراهی و بیراهی به رهنمون ستارگان دیدگانت جاده ی های نارفته را بپیمایم ...

اکنون که قلم بردست میگیرم تااین نامه رابرایت مینگارم کسی ازمن میپرسد که آیا تو این چندخط را میخوانی؟! میخندی؟! میگذری؟!
من میدانم نخواهی خواند و نخواهی خندید ولی میدانم اگر میخواندی نمیخندیدی و مرا وانمیگذاشتی و بگذری و میدانم که اگر این دیری و دوری نبود حتمن گرمای آغوش عاشقانه ات سرای سردسینه ام رارونقی پرحرارت می افزود ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()