تبلیغات
R-M00N - گرفتارنامه - 3
چه میکنی؟! هرچه کنی، همانست که دیدی!

گرفتارنامه - 3

نویسنده :R-M00N
تاریخ:سوم مهر 92-09:30

... و اینچنین است. دوری گرمای دستان توست که این سردی گستاخ رابردفترروزگارمن مینگاردتوگویی برای حال زمستانی من بهاری و نسیمی متصور نیست. گاهی دلخوش میکنم به آنکه نگاه تو هرچند نیمه ای ... کسری ... به درازای پلک زدنی حتا ... نصیب من شود شاید تمنای بهاران م را اندکی برآورده کند ولی زمستان حرمان آنچنان چنبره ای برهرفصل کتاب روزگارمن زده که بالاجبار این خیال تردبهاری راخام میجوم واین دلخوشی ناچیزراهرروزدرپسماندروزمره گی هایم  بالامیآورم. اماهرچه باشد حتاهمین رویای مشوش وهرزگرد و این امیددرنطفه محکوم به خفگی بهترازآنست که باقلبی تهی ازتمنابنشینم وازپوچ، هیچ بهم ببافم وسپس این بافته ی بالابلندزهواردررفته ی نخ نمارازندگی نام بگذارم. شاعرگفته است وچه خوش گفته است:
"بی تو میشه زنده بود - زندگی نمیشه کرد" ... و این رویای هرچندناپزباتوبودنست که زندگی آفرین است ... زندگی بخش است ...
زندگی ساز است ... و اینست که هرچند خام، هرچند بیهوده، از بریدن ازتووفقط اسم زنده را یدک کشیدن بسی خوشتر است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()