تبلیغات
R-M00N - گرفتارنامه - 1
چه میکنی؟! هرچه کنی، همانست که دیدی!

گرفتارنامه - 1

نویسنده :R-M00N
تاریخ:بیست و چهارم مرداد 91-09:57

... اگراز حال من میپرسی، ملالی نیست جزنفس کشیدن و استشمام ملال آورهوایی که پرسشهای بی پاسخ روزمره ی روزمرده همه روزه آن را می آلایند. نفسی تنگ هست که میآید و میرود.
اگر از حال این روزهای من میپرسی خوبم ولی روزهایی بوده اند که ازاین خوبتر هم بوده ام ولی اکنون آن روزها را از یادبرده ام. بارها به من گفته اند: "دلت خوش است!" ولی من این اتهام ایشان را تکذیب میکنم و کذب ایشان را محکوم. میگویم: "به سلامتی شاعر که گفته است دل خوش سیری چند؟!" هرچند که اونیز انگار خود دلخوش بود به آنکه شقایقی آوازه خوان بیابد ودلمان را بیش از پیش به درد تنهایی مچاله کند.
امروزه اگرازحال من میپرسی به تو میگویم که انگار زندگی کردن را در ازدحام روزمرده گی ها باخته ام و تو خود میدانی که زنده ماندن نیز، به لطف حضرت اجل؛ اصولن مغلوبه است ولی هنوز جای شکری هست که آن را نباخته ام. آری زنده ماندن: با یک بلیت یکسره سواربر قطاری که بی توقف پیش میرود و وقتی به مقصد میرسی تازه آرزو میکنی ایکاش بلیت دوسره هم داشتند. آرزو میکنی کاش این قطار مجهز به ترمز اضطراری بود. میگویی ایکاش مگذاشتند در میانه ی راه پیاده شوی یا که گاهی برگردی به ایستگاه (های) قبل ...
اگر از حال من میپرسی ... همین که حال و رمقی در من میابی که از آن بپرسی مایه ی امیدواری من است ولی کاش حالی داشتم که ازین امیدواری حظی ببرم و رمقی تجدید کنم.




داغ کن - کلوب دات کام
یادداشت() 
جلسه رسمیست
چهارم شهریور 91 10:39
نگفته بودی آهنگ رو می خوای آقا
اصلشو متاسفانه ندارم
فقط یه کلیپ دارم با کیفیت نه چندان خوب از اجرای نوازنده ش که گمونم مسعود شعاریه
اسم آهنگ هم حیلت رها کن هستش
کلیپو می فرستم واست
s.h.golriz
بیست و هشتم مرداد 91 11:08
خسته از عقل، خسته از بودن

روی سیگار، بار زد خود را

مثل یک خنده ی جنون آمیز

توی این شعر، جار زد خود را

راوی ات دست برد در قصّه

از کنارت کنار زد خود را

عشق، پاندای کوچک من بود

از درخت تو دار زد خود را... (س.م.موسوی)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.